تبلیغات
روستای ماهورباشت - اسارت به روایت آزاده گچسارانی
 
روستای ماهورباشت
کهگیلویه و بویراحمد - گچساران - ماهورباشت
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : یاسین فرزین
نویسندگان
نظرسنجی
عملکرد وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟:








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خارج از این سه نوبت،سربازان عراقی،سر کیفی چند نفری از اسراء را، به بهانه های مختلف شکنجه می دادند که از جمله آن شکنجه ها ،این بود که اسراء را درون کیسه ای می کردند و از آنها به عنوان کیسه بوکس استفاده می کردند.
کبنانیوز؛

مسئول امور اردویی سپاه ناحیه شهرستان گچساران مراجعه کردم  و به گفتگو با وی پرداختم.
سرهنگ قیطاسی از آزادگان و نیز از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است. ایشان در تاریخ ۱۳۶۷/۴/۴ به اسارت رژیم بعث عراق درآمد و در تاریخ ۱۳۶۹/۶/۳ از بند رژیم بعث رهایی یافت.
بنده،دراین گفتگو از وی خواستم؛ که نحوه و علت به اسارت درآمدن نیروهای اسلام در حمله ی عراق به دژ پد خندق را توضیح دهد.
سرهنگ قیطاسی دراین باره گفت: رژیم بعث عراق، در ساعت ۴ بامداد، شبیخون خود را بر رزمندگان اسلام آغاز کرد.
وی افزود: بنده در قالب گروهان یک، از گردان یا رسول((ص)) که اکثر رزمندگان این گردان،ازاستان کهگیلویه و بویراحمد بودند، در این عملیات حضور داشتم.
ایشان بیان کرد: مقاومت رزمندگان اسلام، از آغاز حمله نیروهای عراقی، یعنی از ساعت ۴ بامداد تا ساعت ۶ بعداز ظهر ادامه داشت.
نیروهای ایرانی تا آخرین فشنگ و تا آخرین قطره ی خونشان در برابر نیروهای بعثی به مقاومت پرداختند. سرانجام به علّت جنگ تن به تن، کمبود مهمات، مجروحیت اکثر رزمندگان ، تیر مستقیم تانک‌ها و انهدام دژ پد خندق توسط بالگردهای راکت انداز، به اسارت کفار بعثی در آمدیم.
سرهنگ قیطاسی افزود: ابتدا ما را به شهرهای علی شرقی و علی غربی، سپس بغداد و در نهایت ما را به شهر الرمادیه ، کمپ ۱۳ عراق انتقال دادند.
سرهنگ علی قیطاسی نمونه ای از شکنجه های اسارت را اینگونه شرح می دهد؛ بعثی ها صبح ها بصورت پنج نفر ، پنج نفر آمار می گرفتند.وقتی برای آمار می آمدند، برای شمارش اسراء از کابل استفاده می کردند.خارج از این سه نوبت، سربازان عراقی، سر کیفی چند نفری از اسراء را، به بهانه های مختلف شکنجه می دادند که از جمله آن شکنجه ها، این بود که اسراء را درون کیسه ای می کردند و از آنها به عنوان کیسه بوکس استفاده می کردند.
سرهنگ علی قیطاسی، در آخر بیان کرد: یکی از بهترین خاطراتم در زمان اسارت این است که؛ عراقی ها برای ایجاد رعب و وحشت در دل اسرای ایرانی، دروغ های کثیری می گفتند ، از جمله این دروغ ها این بود که می گفتند : ما اسرای ایرانی را تحویل کشورشان نمی دهیم و آنان را به کشورهای دیگر می فروشیم.قبل از اسارت ، لباس کادر رسمی سپاه پاسداران به رنگ خاکی و یا خاکستری بود،ولی بعد از اسارت به طور کلی تغییر کرده بود. از قضا، هنگامی که هواپیمای حامل اسراء وارد فرودگاه کشورمان شد،تعدادی از پاسداران و نیروی هوایی ارتش اطراف ما را حلقه زده بودند.ما با مشاهده ی این صحنه گمان کردیم، حرف‌های بعثی ها که می گفتند، اسرای ایرانی را به کشورهای دیگر می فروشیم، درست از آب در آمده و ما را به اسرائیل فروخته اند ، ولیکن با دیدن شور و شوق مردم ولایتمدار میهن و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، و آن اجتماع عظیم هم وطنان عزیزمان،متوجه شدیم که وارد خاک پاک میهن شدیم.

…………………………..
نویسنده : مهدی قلی زاده

…………………………






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.